معماری پدیا > سبک های معماری > معماری آمریکایی (حدود 1600 تا کنون)
سایز نوشته:
رنگ نوشته:

معماری استعماری (حدود 1720 -1600)

معماری مورد استفاده اولین مهاجران در آمریکای شمالی به طور سنتی به عنوان معماری استعماری شناخته می شود. این معماری اولیه به اندازه خود مهاجران، که شامل اسپانیایی، انگلیسی، اسکاتلندی-ایرلندی، هلندی، آلمانی، فرانسوی و سوئدی بودند، متنوع بود. هر گروه از مهاجران سبک و شیوه‌های ساختمانی کشور مادری خود را با خود آوردند و آن را با شرایط سرزمین جدید خود تطبیق دادند، همانطور که در طرح گوتیک قرون وسطی اروپای شمالی برای خانه‌ها و انبارهای روستایی نمونه‌ای از آن بود. در مجموع، حدود هفت طرح اساسی استعماری وجود داشت، از جمله: (1) معماری استعماری اسپانیا – عمدتاً مبتنی بر معماری باروک اسپانیا – که اولین سبکی بود که در آمریکا ظاهر شد و در سراسر فلوریدا، نیومکزیکو، تگزاس، آریزونا و کالیفرنیا گسترش یافت. ، از اواسط قرن شانزدهم به بعد. (2) معماری استعماری نیوانگلند، که با قاب‌های بلوط و روکش تخته‌ای مشخص می‌شود و بر اساس مدل‌های انگلیسی است.

(3) معماری استعماری هلندی که بیشتر از سنگ و آجر استفاده می‌کرد و بر اساس نمونه‌های اولیه در فلاندر و هلند بود. (4) استعمار سوئدی، که در امتداد رودخانه دلاور پایین دیده می‌شود، که از آن طراحی «کلبه چوبی» آمریکایی گرفته شده است، که مشخصه آن کنده‌های گرد با انتهای بیرون زده است. (5) مستعمره پنسیلوانیا، بر اساس نمونه های اولیه انگلیسی، که به سرعت به سبک پیچیده جرجی تبدیل شد. (6) معماری استعماری فرانسه، که در استان های دریایی شمالی در کانادا، کبک و دره سنت لارنس پدیدار شد. فرانسوی ها همچنین سبک کبک را به سکونتگاه های خود در اطراف دریاچه های بزرگ و منطقه می سی سی پی معرفی کردند. در پایین در اعماق جنوب، یکی دیگر از سبک های ساختمانی متمایز فرانسوی در لوئیزیانا و پایتخت آن نیواورلئان رایج بود. (7) استعمار جنوبی، که معمولاً شامل سازه‌های آجری با دودکش‌های بیرون زده بزرگ است که در سرتاسر ویرجینیا و کارولینای آمریکا پدید آمدند.

معماری جورجیان در آمریکا (حدود 1770 -1700)

در طول قرن هجدهم، تا زمان انقلاب آمریکا، سبک اصلی معماری (یا دقیق‌تر «سبک‌ها») که در مستعمرات انگلیسی در آمریکا استفاده می‌شد، پس از سه پادشاه انگلیسی جورج اول، دوم و سوم، جرجی نامیده می‌شد. معماری جورجیان آمریکایی شامل سه سبک متمایز بود: (1) اصطلاح باروک سر کریستوفر رن (1723-1632) و پیروانش. (2) سبک پالادیایی معماری رنسانس که توسط طراح آندریا پالادیو (1508) ابداع شد، که ویژگی‌های توازن و تقارن را معرفی کرد که طرح‌های جرجی به آن معروف هستند.

(3) سبک نئوکلاسیک – بازگشتی به اصول معماری یونانی و رومی – که در نیمه دوم قرن هجدهم مد شد. نمونه هایی از معماری جورجیان در آمریکا عبارتند از: تالار استقلال، فیلادلفیا (1745)، و کلیسای کوچک پادشاه، بوستون (1750). با این حال، مشهورترین ساختمان جورجیان باید کاخ سفید در خیابان 1600پنسیلوانیا ، واشنگتن دی سی باشد. این عمارت جورجیانی به سبک پالادیایی است که توسط معمار آمریکایی ایرلندی-آمریکایی جیمز هوبان (1831-1762) طراحی شده است، که آن را از خانه لینستر در دوبلین و طرحی از کتاب معماری (1728) توسط جیمز گیبز الگوبرداری کرده است.

معماری نئوکلاسیک در آمریکا (حدود 1920-1776)

دو نوع اساسی از معماری نئوکلاسیک آمریکایی بین سال‌های 1776 و 1850 وجود داشت: (1) سبک فدرال، و (2) سبک احیای یونانی. هر دو بر اساس اصول معماری اختراع و تکمیل شده توسط تمدن یونان و روم باستان، که مناسب ترین الگوها برای دموکراسی نوپای ایالات متحده تلقی می شدند، الگوبرداری شدند.

سبک فدرال نئوکلاسیک

اصطلاح “معماری به سبک فدرال” یک سبک کلاسیک سست را توصیف می کند که تا سال 1815 شکوفا شد. با افزودن ویژگی های جدید عتیقه – از جمله عناصر یونانی و بیزانسی – به سبک متقارن جرجی مشخص می شود. سبک فدرال تحت تأثیر اکتشافات باستان‌شناسی کشف‌شده در محوطه‌های رومی باستان پمپئی و هرکولانیوم و معمار اسکاتلندی رابرت آدام (1728) و کتاب تأثیرگذار او «آثار در معماری رابرت و جیمز آدام» (1773)، با سبک جرجی تفاوت داشت. ترجیحاً معماری برای ستون/ستون‌های کمتر و سطوح ساده‌تر با جزئیات کمتر، معمولاً در پانل‌ها، لوح‌ها و فریزها قرار می‌گیرد.

ویژگی های دیگر شامل فضای داخلی روشن با پنجره های بزرگ و ظاهری تزئین شده اما محدود بود. معماران برجسته آمریکایی که طرح های سبک فدرال را تولید کردند عبارتند از: چارلز بولفینچ (1844-1763) و ویلیام تورنتون (1828-1759) و همچنین آشر بنجامین (1845-1773)، ساموئل مک اینتایر (1811-1757) و الکساندر پاریس (1852-1780 ). نمونه هایی از معماری فدرال در آمریکا عبارتند از: خانه ایالتی ماساچوست (1798)، تالار شهر قدیمی (حدود 17-1816) و هامیلتون هال (1805)، هر دو در سِیلِم(شهری در ایالت ماساچوست می‌باشد) ماساچوست.

سبک احیای یونانی نئوکلاسیک

معماری یونانی احیاگر متضمن پایبندی بیشتر به ارزش‌ها و مدل‌های سبکی هنر یونانی بود (حدود 450 تا 27 قبل از میلاد). استفاده گسترده از نئوکلاسیک در معماری آمریکایی و فرانسوی، به ارتباط بین نئوکلاسیک و جمهوری گرایی کمک کرد، که در زمان سقوط ناپلئون بناپارت شکوفا شد. برعکس، احیای گوتیک قرن نوزدهم را می توان به عنوان یک واکنش سلطنت طلبانه یا محافظه کارانه به جمهوری خواهی نئوکلاسیک تعبیر کرد. معماری نئوکلاسیک اواخر قرن 19 بیانگر جنبش رنسانس آمریکا (حدود 1918-1880) بود: مرحله نهایی آن معماری هنرهای زیبا (1885-1920) بود، و پروژه های عمومی نهایی آن شامل یادبود لینکلن (1922)، گالری ملی در واشنگتن دی سی (1937)، و یادبود روزولت موزه تاریخ طبیعی آمریکا (1936).

توماس جفرسون (1826-1743)، سومین رئیس جمهور ایالات متحده (9-1801) نیز یک معمار خوب بود. از شاهکارهای معماری او، ساختمان کنگره ایالت ویرجینیا در ریچموند (96-1785) بود. جفرسون در طراحی خود از این نمونه اولیه ساختمان عمومی آمریکا، از ساده‌سازی‌های نئوکلاسیک فرانسوی استفاده کرد، و سبک اصلی کورنتی را با نظم یونی هوشیارتر جایگزین کرد، که اشاره نمادین به روح جمهوری‌های باستانی است. او در این ساختمان نشانه‌های روشنی از سیگنال‌های معماری که جمهوری جوان آمریکا قصد ارسال آن را داشت، ارائه کرد.

یکی از معروف‌ترین طرح‌های جفرسون برای خانه مونتیسلو (1809-1769) بود که اکنون در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد. بر اساس ساختمان‌های پلان مرکزی معمار ایتالیایی رنسانس آندره آ پالادیو (1508-80)، که از طریق تفسیر جفرسون از خانه‌های روستایی انگلیسی فیلتر شده است، مونتی‌چلو یک ساختمان تاریخی و زیبا است. رواق سفید کلاسیک آن با چهار ستون توسکانی( ناحیه‌ای در ایتالیا )به شدت در برابر پارچه قرمز آجرکاری که کل ساختمان از آن تشکیل شده است خودنمایی می کند. گنبدی در بالای یک طبل هشت ضلعی نشان دهنده قلب بنا است، یک سالن مرکزی وسیع که از بالا با پنجره های مدور روشن می شود.

ارجاع به تعادل و تقارن و مفصل بندی ترکیبی از ستون‌ها، تمپان(سطح دیوار تزئینی نیمه دایره‌ای یا مثلثی بر روی ورودی، در یا پنجره است که با یک لنگه و یک طاق محدود شده است. اغلب شامل مجسمه های پایه دار یا سایر تصاویر یا تزئینات است.) و ترابون‌ها(تیرهایی که به جای طاق استفاده می شود،گلدسته) که به طرز ماهرانه‌ای با استفاده از رنگ‌های قرمز/سفید مورد تأکید قرار می‌گرفت، تبدیل به واژه‌های مرجع پایدار برای جنبش کلاسیک آمریکا می‌شد.

بنجامین لاتروب (1820-1764)، که در انگلستان توسط معمار مبتکر ساموئل پپیس کاکرل آموزش دیده بود، یکی از برجسته ترین نمایندگان سبک احیای یونانی معماری نئوکلاسیک بود و از مدافعان سرسخت خلوص سبک بود. او در سال 1801 بانک پنسیلوانیا را در فیلادلفیا طراحی کرد که اولین نمونه از معماری احیای یونان در ایالات متحده بود. این یک ساختمان سخت بود که از یک معبد یونانی یونی با رواق هایی در اطراف یک فضای گنبدی مرکزی الگوبرداری شده بود.

خلاقیت لاتروب تا کوچکترین جزئیات چنین ساختمانهایی گسترش یافت. برای مثال، او در ارائه سرستون های کورنتی، برگ های آکانتوس (نوعی گیاه) کلاسیک را با برگ های تنباکو یا ذرت آمریکایی بیشتر جایگزین کرد. در سال 1803، جفرسون او را به عنوان نقشه بردار ساختمان های عمومی ایالات متحده منصوب کرد و به او وظیفه هدایت ساخت ساختمان کنگره ایالات متحده را داد. با این حال، طراحی کلیسای بالتیمور (1821-1806)، اولین کلیسای جامع کاتولیک رومی در آمریکا، به عنوان شاهکار او در نظر گرفته می شود. او همچنین تعدادی خانه را تکمیل کرد، از جمله: آدنا در شیلیکوت (یک شهر در اوهایو)، اوهایو، خانه دکیتر در واشنگتن دی سی، و ویلای پاپ در لکسینگتون، کنتاکی.

یکی از مشهورترین ساختمان‌های سبک احیای یونان، ساختمان کنگره ایالات متحده (1827-1792) است. خانه کنگره – سنا و مجلس نمایندگان ایالات متحده – توسط ویلیام تورنتون، بنجامین لاتروب و چارلز بولفینچ طراحی شده است. با الگوبرداری از نظم یونانی کورنت، پرآذین ترین سبک یونانی با ستون های باریک تزئین شده با برگ های آکانتوس و طومارها، نمای بیرونی آن کاملاً از سنگ مرمر ساخته شده است. مجسمه آزادی در سال 1863 بر بالای گنبد ساخته شد.

پیروان کلاسیک برجسته لاتروب عبارتند از ویلیام استریکلند (1854-1788)، رابرت میلز (1855-1781)، ایتیل تاون (1844-1784)، توماس والتر (87-1804) و الکساندر جکسون دیویس (1803). استریکلند مبادله بازرگانان فیلادلفیا (1832-1834) را طراحی کرد که با یک فانوس چشمگیر که از بنای یادبود کوراژیک لیسیکراتس در آتن، یونان الگوبرداری شده بود، کامل شد. رابرت میلز دفتر ثبت اختراع و خزانه داری (1836-1842) را در واشنگتن دی سی، و همچنین بنای یادبود واشنگتن در بالتیمور (29-1815) را طراحی کرد که بر اساس یک ستون عظیم دوریک، اولین سازه از این دست در آمریکا بود.

توماس والتر در ساختمان کنگره ایالات متحده همکاری کرد و مسئول طراحی زیبای معبد کورنتی دانشکده ژیرارد (47-1833) بود. ساختمان‌های عمومی بی‌شماری دیگر در سراسر ایالات متحده همچنان از نمونه‌های اولیه یونانی-رومی تا قرن بیستم الگوبرداری می‌شدند. دیویس یکی از برجسته‌ترین معماران خانه‌های معبد یونانی بود، طرحی که در خانه بورز (1826-1825) در نورث همپتون، ماساچوست، نمونه‌ای از آن بود.

در سال 1846، ریچارد موریس هانت (1827) – که اغلب رئیس معماری آمریکا نامیده می شود – اولین دانشجوی معماری آمریکایی در دانشکده هنرهای زیبای پاریس شد. هانت – که احتمالاً بیشتر به خاطر طراحی پایه مجسمه آزادی (1886) در بندر نیویورک و برای طراحی موزه هنر متروپولیتن نیویورک شناخته شده است – در معرفی معماری هنرهای زیبا به آمریکا نقش اساسی داشت. او به شدت تحت تأثیر هنر رنسانس، در طراحی خانه‌های مجلل برای مشتریان ثروتمندی مانند آستورها و واندربیلت‌ها، مانند بریکرز ، یک عمارت مجلل نئورنسانسی که در نیوپورت، 1895-1892 برای کورنلیوس واندربیلت II ساخته شد، تخصص یافت.

او همچنین املاک بیلتمور (1888-1895)، مجموعه ای الهام گرفته از رنسانس فرانسوی در کارولینای شمالی، بر اساس قلعه های بلوآ(شهری در فرانسه)، Chenonceau (یک قصر فرانسوی است که بر روی رودخانه شِر) و چمبورد(کاخی سلطنتی در مرکر فرانسه) از لوار(یک رود در فرانسه) را طراحی کرد. هانت همچنین یکی از بنیانگذاران موسسه معماران آمریکا بود و در سال 1888 به عنوان رئیس آن انتخاب شد.

یکی دیگر از فارغ التحصیلان پاریس، هنری هابسون ریچاردسون (1886-1838) به دلیل معماری رمانسک خود که از وودرمر الهام گرفته بود، مورد توجه قرار گرفت، که نمونه آن در دادگاه و زندان شهرستان آلگنی (1888-1883) بود. چارلز فولن مک کیم (1909-1847)، یکی دیگر از فارغ التحصیلان دانشگاه 70-1867، شرکت بسیار تأثیرگذار معماران مک کیم، مید و وایت را به همراه ویلیام رادرفورد مید (1846-1928) و استنفورد وایت (1906-1853) تأسیس کرد.

این شرکت جریانی از ساختمان‌های کلاسیک را برای رقابت با هر چیزی که از دوران شکوفایی هنر و مهندسی روم به چشم می‌خورد، تولید کرد. به عنوان مثال می توان به کتابخانه عمومی بوستون (95-1887)، کنگره ایالتی رود آیلند (93-1891)، دانشگاه کلمبیا، شهر نیویورک (98-1894)، و ایستگاه پنسیلوانیا، شهر نیویورک (11-1902) اشاره کرد. مانند طرح های دیگری که در نمایشگاه جهانی کلمبیا در شیکاگو در سال 1893 به نمایش گذاشته شد.

معماران معروف نئوکلاسیک آمریکایی قرن بیستم عبارتند از جان راسل پوپ (1937-1874) (طراحی شده بنای یادبود جفرسون و گالری ملی هنر، واشنگتن دی سی)، و پل فیلیپ کرت (1945-1876) (طراحی ساختمان هارتفورد، کانکتیکات).

ساختمان‌های معروف نئوکلاسیک پسین

بنای یادبود واشنگتن (1884)

ابلیسکی که به افتخار جورج واشنگتن، اولین رئیس جمهور آمریکا ساخته شد، در سال 1838 توسط رابرت میلز (1855-1781) طراحی شد. با ارتفاع تقریبی 555 فوت (169 متر) در سال 1884 به پایان رسید و در سال 1888 به روی عموم باز شد.

یادبود لینکلن (1915-1922)

طراحی شده توسط هنری بیکن (1924-1866) و ساخته شده از سنگ مرمر و سنگ آهک سفید، از یک معبد یونانی دوره دوریک الگوبرداری شده است. سی و شش ستون برای نشان دادن 36 ایالت اتحادیه در زمان مرگ لینکلن در نظر گرفته شده بود.

یادبود جفرسون (1934-43)

این بنا که توسط جان راسل پوپ، اتو آر ایگرز و دانیل پی هیگینز طراحی شده و از پانتئون رم الهام گرفته شده است، دارای یک گنبد گرد منحصربفرد، یک ستون دایره‌ای شکل و نظم کورینتی است.

معماری احیای گوتیک در آمریکا (حدود 1900-1800)

احیای گوتیک در ایالات متحده، تا حدی پاسخی محافظه‌کارانه به نئوکلاسیسیم بود، نتیجه اعتقادات عمیق هنری، رمانتیک یا عقل‌گرایانه احساس نمی‌شد و به دلیل آگاهی دست اول از سبک، تا حدودی متناقض به کار می‌رفت. بر اساس اصول معماری گوتیک قرون وسطایی (1375-1150)، اولین ساختمان ثبت شده به سبک گوتیک در آمریکا – عمارتی به نام سجلی در سال 1798 توسط معمار نئوکلاسیک بنجامین لاتروب در حومه فیلادلفیا ساخته شد.

دیگر ساختمان‌های احیای گوتیک طراحی شده توسط لاتروب شامل بانک فیلادلفیا (1807) و کلیسای مسیح (1808)، واشنگتن دی سی است. این سبک همچنین گهگاه توسط سایر نئوکلاسیک ها از جمله ویلیام استریکلند (ماسونیک هال، فیلادلفیا، 11-1809) و چارلز بولفینچ (کلیسای خیابان فدرال، بوستون، 1809) استفاده می شد. اولین کلیسای احیای گوتیک، مدرسه علمیه مریم مقدس در بالتیمور (1807) بود که طراح آن معمار فرانسوی، ماکسیمیلیان گودفروی بود. با این حال، تا دهه 1830 که یک سری کلیساهای گرانیتی ساده در سراسر بوستون ساخته شد (نخستین کلیسای اسقفی متدیست در خیابان تمپل) بود که نشانه‌هایی از جنبش احیای گوتیک ملموس را مشاهده کردیم. این ساختمان‌های کلیسایی را با مجموعه‌ای از کلیساهای چوبی به سبک گوتیک (سنت پیتر در واترفورد) که تقریباً در همان زمان در پنسیلوانیا ساخته شده‌اند، مقایسه کنید.

معمار مبتکر مرحله بعدی احیای گوتیک ریچارد آپجان (1878-1802) بود که به خاطر معماری کلیسای ماسه سنگ قرمز رنگش بر اساس اشکال اروپایی قرن 16 مشهور بود. کلیسای ترینیتی (1846-1839) در شهر نیویورک، اولین موفقیت بزرگ او بود، و پس از آن کلیساهای متعدد دیگری نیز به وجود آمدند، که نمای بیرونی غیر الهام‌بخش آن‌ها بیش از آن با چوب‌بندی زیبا و خرپایی‌های داخلی‌شان جبران می‌شد: برای مثال، اولین کلیسای کلیسایی (1846-1845) در برانزویک، مین.

گوتیک نجار

سنت چوبی (که در زبان عامیانه به عنوان “گوتیک نجار” شناخته می شود) در ساخت خانه ها و کلبه های چوبی نیز به کار می رفت و در نهایت بر سبک استعماری بدون تزئینات خانه های چوبی خانگی جانشین شد. در واقع، از نظر تعداد، این نوع معماری داخلی، عامل اصلی احیای گوتیک در اواسط قرن 19 بود. پیشرفت‌هایی که اتفاق افتاد شامل اولین عمارت مزرعه‌ای به سبک گوتیک (بلمید، شهرستان پوهاتان، ویرجینیا، 1845)، طراحی شده توسط الکساندر جکسون دیویس، و همچنین طرح‌های گوتیک و کلبه‌ای قلعه‌ای دومی بود. در همین حال، دوست دیویس، منتقد و نظریه‌پرداز معماری، اندرو جکسون داونینگ (1852-1815) خواستار بازگشت به جزئیات قرون وسطی شد: نسخه ترجیحی او از احیای گوتیک از شیشه‌های رنگی، پنجره‌های سرپوش دار، شیروانی‌ها، برج‌های منفذ دار و سقف‌های بسیار شیب‌دار استفاده می‌کرد.

او در سال 1841 اثر مهم خود را با عنوان “رساله ای در مورد تئوری و عمل باغبانی منظر سازگار شده با آمریکای شمالی” منتشر کرد که شامل بخش طولانی در مورد معماری روستایی بود. همراه با «معماری خانه‌های روستایی» (1850) و مقالات او در «باغبانی» که از زمان آغاز به کار آن در سال 1846 ویرایش کرد، داونینگ را حداقل تا زمان مرگ نابهنگامش در انفجار قایق بخار به عنوان داور طراحی خوب معرفی کرد .

سبک گوتیک نجار در اواسط قرن نوزدهم منجر به “سبک چوب” در معماری چوبی شد که بر پایه خرپاهای میله ای چوبی بود. معماری ” سبک چوب ” با یک چیدمان ساده مشخص شده است. ساختمان ها دارای سقف های بلند با شیب های تند و شیروانی های تزئین شده هستند. اغلب در ساختمان ایستگاه های قطار و مدارس و همچنین خانه های شخصی به کار گرفته می شد. تزئینی ترین انواع “سبک چوب” اغلب به عنوان Eastlake شناخته می شود. نمونه ای از طرح “سبک چوب” خانه جان ان. گریسوولد در نیوپورت، رود آیلند (1862) است که توسط ریچارد موریس هانت طراحی شده است. طراحی از حدود سال 1873 به بعد کاهش یافت، قبل از اینکه در دهه 1890 به سبک ملکه آن تبدیل شود. سبک ملکه آن چندین ویژگی مشترک با “سبک چوب” داشت، مانند صفحات سقفی روی هم، ایوان های پیچیده و قله های شیروانی تزئینی.

احیای گوتیک پسین (1860 به بعد)

تحت تأثیر معماری اولیه ویکتوریایی، دوره جدی‌تری از جنبش احیای گوتیک در سال 1860 آغاز شد، پس از ساخت کلیسای جامع اتولیک سنت پاتریک نیویورک (88-1858) توسط جیمز رنویک (95-1818)، که مسئول این مباحثه بود. طراحی نئو نورمن موسسه سمیتسونیان در واشنگتن دی سی (1848). طرح سنت پاتریک ترکیب فوق‌العاده‌ای از عناصر کلیسای جامع نوتردام در ریمز (فرانسه) و کلیسای جامع کلن (آلمان) بود، و از مواد سبک‌تر از سنگ ساخته شد که اجازه می‌داد از تکیه‌گاه‌های پرنده به تکیه‌گاه‌های بیرونی عوض شود.

با این حال، ترجیح رنویک برای نمونه‌های اولیه قاره‌ای (به عنوان مثال به بازسازی‌های معمار فرانسوی Viollet-le-Duc) در تضاد با بسیاری از معماران دیگر آن دوره بود که از مدل‌های انگلیسی در ارتباط با توصیه‌های منتقد هنری برجسته جان راسکین (1900-1819) استفاده می‌کردند. نمونه بعدی، سالن فارغ التحصیلان، کالج اتحادیه، سکنکتدی(یک شهر در ایالت نیویورک) است که در سال 1858 طراحی و در سال 1875 توسط شاگرد آپجان، ادوارد پاتر (1831-1904) تکمیل شد.

سایر موارد عبارتند از: آکادمی ملی طراحی، نیویورک (1865-1863)، یک ساختمان نسبتاً خشن گوتیک ونیزی که توسط پیتر بی وایت طراحی شده است. و کلیسای کوچک سنت جان (1859) در مدرسه علمیه اسقفی در کمبریج، ماساچوست، طراحی شده توسط ویلیام رابرت ور و شریک او هنری ون برانت (1832-1903). دیگر شارحان “گوتیک دانشگاهی” ریچارد موریس هانت بودند که طراحی معماری مدرسه الهی ییل (1869) و راسل استورگیس (1909-1836)، شریک وایت، که معمار تعدادی از تالارها در دانشگاه ییل بود. در طول دوره 85-1869.

دیگر طراحان ساختمان از این مرحله خاص از معماری احیای گوتیک عبارتند از: جان اچ استورگیس (1888-1834) و چارلز بریگام (1925-1841)، مسئول موزه هنرهای زیبا، بوستون (1876). فرانک فرنس (1912-1839)، به خاطر نقوش گوتیک خود در آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا (76-1872) و موسسه پروویدنت (1879)، هر دو در فیلادلفیا، مورد توجه قرار گرفت. ریچاردسون (1838-1838) که از طرح‌های رمانسک به عنوان مبنایی برای سبک شخصی متمایز گوتیک خود استفاده کرد: به عنوان مثال، کلیسای میدان براتل، بوستون (1872-1870) و کلیسای ترینیتی در میدان کپلی، بوستون (حدود 77 -1872).

همانند نئوکلاسیک، جنبش احیای گوتیک به لطف طراحانی مانند رالف آدامز کرام (1946-1863) و شرکای او، برترام جی. گودهو (1924-1869) و فرانک دبلیو فرگوسن که این سبک را مد نظر داشتند، تا قرن بیستم ادامه یافت. به ویژه برای ساختمان های کالج و دانشگاه مناسب است. نمونه کارهای آنها در کالج فارغ التحصیل (1913) و کلیسای دانشگاه (1929) در پرینستون است. احیای گوتیک حتی به آسمان‌خراش‌هایی مانند ساختمان وولورث در شهر نیویورک (13-1910) که توسط کاس گیلبرت (1934-1859) طراحی شده بود، گسترش یافت.

معماری دوم امپراتوری (حدود 80-1855)

این سبک مصادف با امپراتوری امپراتور فرانسه ناپلئون سوم بود و با اشتیاق در آمریکا، به ویژه برای ساختمان‌های دولتی، موسسات – مانند بیمارستان‌ها و آسایشگاه‌ها – و خانه‌های شخصی مورد استفاده قرار گرفت. بارزترین ویژگی طراحی امپراتوری دوم، سقف مانسارد – به نام فرانسوا مانسار (1666-1598) – یکی از ویژگی های معماری سلطنت لویی چهاردهم است که در اواسط قرن نوزدهم پاریس به مد بازگشته بود. معماری امپراتوری دوم نیز با پنجره‌های خوابگاهی، برج‌های مربعی و ستون‌های زوجی برای افزایش ارتفاع مشخص می‌شد. ساختمان های معروف امپراتوری دوم در آمریکا عبارتند از: تالار شهر قدیمی، بوستون (1865-1862)، توسط گریدلی جیمز فاکس برایانت و آرتور گیلمن (1821). ساختمان اداری قدیمی، واشنگتن دی سی (88-1871)، و اداره پست قدیمی سنت لوئیس، میسوری (84-1873)، هر دو توسط آلفرد بی مالت (90-1834). و تالار شهر فیلادلفیا (1901-1871)، توسط جان مک آرتور جونیور (1890-1823).

آسمان خراش ها: مدرسه شیکاگو (1870-1920)

در سال 1871، در یکی از بدترین بلایای تاریخ ایالات متحده، شهر شیکاگو – که در آن زمان تقریباً منحصراً از چوب ساخته شده بود – تقریباً به طور کامل توسط یک آتش سوزی بزرگ ویران شد. بازسازی شهر در سنگ و فولاد نقطه عطفی انقلابی در تاریخ معماری بود: به ویژه، تاریخ ساخت آسمان خراش.

در واقع، ساختمان اداری بلند قبلاً در آمریکا به دلیل تراکم بالای بانک‌ها، دفاتر، پایانه‌های راه‌آهن و انبارها در بخش‌های کوچک شهرهای در حال رشد ضروری شده بود. و به دنبال اختراع آسانسور ایمنی توسط الیشا اوتیس در سال 1853، هل دادن به سمت آسمان تنها گزینه ممکن برای به حداکثر رساندن فضا و درآمد اجاره بود. علاوه بر این، چنین ساختمان‌هایی نزدیکی متقابل را برای کسب‌وکارها فراهم می‌کنند تا ارتباطات را تسریع کنند، و همچنین یک نشان تجاری معتبر قابل مشاهده است. اولین “آسمان خراش” توسط معماران سنت گرا طراحی شد و چالش بزرگی را برای روش های معمولی ساخت بنایی ایجاد کرد.

مدرسه معماری شیکاگو به نوآوری هایی اشاره دارد که توسط معماران و مهندسان درگیر در بازسازی شهر انجام شده است. آنها با مشکلات بسیار خاصی روبرو بودند: قرار دادن ساختمان های جدید در بافت شهری باقی مانده. طراحی سازه هایی که از نظر فنی قابل اعتماد و مقاوم در برابر آتش باشند. و طراحی فرم های مناسب برای عملکرد ساختمان های جدید که بیشتر آنها برای استفاده در صنایع خدماتی می باشد.

از جمله این معماران، پارک و شهرساز ویلیام لو بارون جنی (1807-1932) بود که در مدرسه علمی هاروارد و دانشکده هنرهای زیبای پاریس تحصیل کرده بود. او یک ساختمان چند طبقه جدید – آسمان خراش – پیشنهاد کرد که در آن ارتفاع عمودی، که با اختراع آسانسور ممکن شد، استفاده از ساختمان را به طور تصاعدی افزایش داد. این سازه از نظر فنی به لطف استفاده از یک چارچوب اسکلت فلزی امکان پذیر شد. برای مثال، برای ساختمان شرکت بیمه خانه (5-1884)، جنی اسکلت فلزی از ستون های چدنی – پیچیده شده در بنایی – و تیرهای فرفورژه را طراحی کرد که دیوارهای بنایی و پنجره ها را در هر طبقه حمل می کرد. [توجه: استفاده جنی از آهن فرفورژه را با آنچه در طراحی برج ایفل (1889-1887) توسط گوستاو ایفل (1923-1832) مورد استفاده قرار گرفت] شاگرد او دانیل هادسون برنهام (1846-1912) زبان گویا را برای کاوش به کار برد. امکانات جدید در طراحی و ترکیب سطوح بزرگ نمای ساختمان‌های تجاری، مقوله‌ای که شامل ساختمان‌های اداری، دفتر مرکزی شرکت، فروشگاه‌های بزرگ و سایر سازه‌های بزرگ مشابه می‌شود.

خیلی زود بسیاری از معماران به طور فعال درگیر ایجاد یک مدل ساختمانی مناسب برای تکامل ساختمان بلند تجاری شدند. از جمله مهم ترین اعضای مکتب شیکاگو، دانکمار آدلر (1900-1844) و لوئیس سالیوان (1924-1856) بودند، و آنها به زودی رهبر شدند. در دوازده سال فعالیت، ساختمان‌های متعددی ساختند که در آن‌ها خواسته‌های فنی- سازنده و گونه‌شناختی در کنار هم با تلاش مستمر برای بسط عناصر تزئینی و سازه‌ای به زبانی جدید قرار گرفت.

پیشرفت در فن‌آوری‌های صنعتی و استفاده از چارچوب‌های فولادی به سالیوان اجازه داد تا اولین آسمان‌خراش‌هایی را بسازد که در آن اسکلت نگهدارنده قابل مشاهده بود. با این حال، او تزئیناتی را که برای تأکید بر عناصر تکیه گاه عمودی، ورودی ها و طرح کلی طبقات پایینی این ساختمان های غیرقابل استفاده به کار می برد، حذف نکرد. به عنوان مثال، فروشگاه بزرگ شلزینگر و مایر طراحی شده توسط سالیوان، شیکاگو، (1904-1899). سالیوان همچنین روشی را برای طراحی آسمان‌خراش‌ها با تقسیم آنها به سه ناحیه کاربردی ابداع کرد: منطقه دسترسی طبقه همکف بزرگ، اتاق زیر شیروانی واقع در بالای ساختمان، و شفت در بین آن‌ها با تعداد نامشخصی از طبقات. ساختمان‌های او اصولی را که قرار بود در قرن بیستم معماری و نه تنها معماری آمریکایی را متحول کنند، روشن می‌کنند. معروف ترین طرح های ساختمانی او عبارتند از: ساختمان گارانتی، بوفالو، نیویورک (1895). ساختمان وین رایت، سنت لوئیس (91-1890)؛ ساختمان سالن، شیکاگو (1885-1889) و دیگران.

آسمان‌خراش‌های قرن بیستم طیفی از زیبایی‌شناسی، طرح‌ها و مصالح ساختمانی متفاوتی را به کار گرفته‌اند. برخی از آنها از طریق کلاسیک گرایی خود شهرت یافته اند. دیگران به دلیل ویژگی های رنسانس خود. در حدود سال 1920، معماران اشکال مکعبی ساده، مانند طرح زیگورات پلکانی را توسعه دادند که در هنر دقیق گرایی چارلز دموت (1935-1883)، چارلز شیلر (1965-1883) و جورجیا اوکیف (1887-1986) رایج شد. معماران مشهور قرن بیستمی که در طراحی آسمان‌خراش‌های آمریکایی نقش داشتند عبارتند از: ریموند ام هود (1934-1881)، میس ون در روهه (1969-1886)، جورج هاو (1955-1886)، ویلیام لسکاز (1896-1969)، لوئیس اسکیدمور (1962-1897)، ناتانیل اوینگز (1903-1984)، جان مریل (1975-1896)، تیموتی فلوگر (1946-1892)، و رابرت ونتوری (متولد 1925).

معماری مرزی (حدود 1850-90)

در همین حال، معماری بومی محلی در سراسر غرب آمریکا ظاهر شد، تا حدی به دلیل قانون خانه دا شدن در سال 1862، که به میلیون ها آمریکایی این شانس را داد که خانه خود را داشته باشند، و اساساً شخصیت الگوهای سکونت گاه در سراسر دشت های بزرگ و جنوب غربی را تغییر داد. این قانون برای هر کسی که زمین را به مدت حداقل 5 سال زراعت می کرد و در آن محل سکونت می ساخت، یک “خانه” متوسط – معمولاً 160 جریب – رایگان ارائه می داد. این انگیزه به جای روستاها و شهرهای کوچک رایج در شرق و بیشتر اروپا، الگویی از مزارع منزوی را در سراسر غرب میانه و غرب تحریک کرد.

مهاجران و کشاورزان برای ساختن خانه های خود از مصالح محلی از جمله خاکستر، کنده، سنگ فرش، سنگ و آجر خشتی استفاده می کردند. آنها با استفاده از طرح‌های بومی، کلبه‌های چوبی در مناطق جنگلی و خانه‌های خاکی در دشت‌های بی‌درخت و دشت‌ها ساختند. بیشتر در غرب و جنوب غربی، ساکنان از خاک رس در دسترس برای ساختن آجرهای خشتی و کاشی های سقف استفاده می کردند. با در دسترس بودن بیشتر چوب آسیاب شده، خانه های به سبک مزرعه، همراه با طرح های مرزی مانند معماری استعماری مونتری رایج تر شدند. در مجموع، تقریباً 1.6 میلیون خانه مسکونی، که 270,000,000 هکتار را اشغال می‌کردند، بر اساس قانون خانه داری بین سال‌های 1862 و 1934 تخصیص یافتند.

یک طرح غیر بومی که در خانه های چوبی استفاده می شد، سبک ملکه آن بود که از گوتیک و سبک چوب لیک کارپنتر تکامل یافت. در مناطق غنی از چوب کالیفرنیا، معماری داخلی اواخر قرن نوزدهم از طرح‌های چوبی مختلفی استفاده می‌کرد، از جمله سبک ملکه آن، که معروف‌ترین نمونه آن عمارت کارسون بود، در شهر قدیمی اورکا در خلیج هومبولت، طراحی شده توسط ساموئل و جوزف کاتر. نیوزوم. در ساحل شرقی، ملکه آن به معماری سبک شینگل تبدیل شد که با تصویری روستایی آرام‌تر مشخص شده است. نمونه‌ها عبارتند از خانه شرمن ویلیام واتس (1875-1874) در رود آیلند، و خانه مری فیسک استاتون (1883-1882) در کمبریج، ماساچوست، که هر دو توسط هنری هابسون ریچاردسون طراحی شده‌اند. و کازینو نیوپورت (1881-1879)، طراحی شده توسط چارلز فولن مک کیم.

فرانک لوید رایت (1867-1959)

با ظهور فرانک لوید رایت، شیکاگو شهرت خود را به عنوان مرکز خلاق معماری آمریکایی حفظ کرد. در بدو تولد، مادرش از قبل متقاعد شده بود که او «بزرگترین معمار آمریکایی» خواهد شد. او به یکی از پربارترین و مولدترین معماران قرن بیستم تبدیل شد: هنگامی که در نود سالگی درگذشت، بیش از 400 طرح و اثر ساخت از خود به جای گذاشت و با ایده ها و خلاقیت های خود سهمی تعیین کننده در جهت گیری معماری در آمریکای شمالی و اروپا داشت.

نام او ارتباط تنگاتنگی با مفهوم «معماری ارگانیک» دارد که اساساً به معنای رویکردی به معماری مبتنی بر ایجاد روابط هارمونیک بین اجزای ساختمان و بین اجزا و کل است که در فضاهای سیال و هماهنگ بیان می‌شود. با محیط اطراف و استفاده از مواد طبیعی. رایت در اولین سال‌های کارش روی موضوع خانه‌های دشت‌نشین کار می‌کرد: خانه‌های تک‌خانواده‌ای که در بیشتر موارد برای نخبگان تحصیل‌کرده و مرفه در حومه شیکاگو طراحی شده بودند. اینها به دلیل حجم های بلند و افقی خود قابل توجه هستند. آنها اغلب بر روی زمین هموار ساخته می شوند و توسط سقف های بزرگی که فقط کمی شیب دارند، پوشیده شده اند. آنها با نوارهای پیوسته پنجره ها روشن می شوند.

در سال 1910، طرح‌های رایت در واکنش به تأثیرات گوناگون، از جمله هنر ژاپنی و همچنین سنت‌های هنر پیش از کلمبیا، تغییر کرد، همانطور که در خانه‌های بلوکی که در طول دهه 1920 بر روی تپه‌های لس آنجلس ساخت، مشهود است. به عنوان مثال، در طراحی خانه میلارد (1923-1922)، پاسادنا، او سیستم سازنده جدیدی را به کار گرفت که آن را بلوک های نساجی نامید: بلوک های بتنی تزئین شده با نقوش هندسی، که با استفاده از اتصالات فولادی به یکدیگر متصل شده اند. آب و هوای گرم و خشک کالیفرنیا به این معنی بود که رایت باید ایده‌های متفاوتی را با ایده‌هایی که در خانه‌های دشت‌های ایلینوی استفاده کرده بود به کار می‌برد، و طرح‌های کالیفرنیایی او ساختمان‌های بلوکی را ایجاد می‌کنند که به خوبی از بیرون محافظت می‌شوند، با پاسیوهای سایه‌دار داخلی و مناطقی از آب.

رایت قبل از ساخت شاهکار معماری ارگانیک خود، خانه آبشار (1936-1937)، درBear Run(یک رود در پنسیلوانیا)، پنسیلوانیا، روی بسط مدل‌های شهری کار می‌کرد و جایگزین‌هایی برای کلان شهر سنتی آمریکا، مانند شهر بروداکر، طراحی شده در سال 1934، بر اساس این ایده که به هر خانواده یک هکتار زمین داده شود. کهن الگوهای جدیدی در طرح های او در حدود سال 1925 ظاهر شدند، از جمله دایره و مارپیچ، که بعداً در مشهورترین آثار او در دوره پس از جنگ ظاهر شد.

خانه آبشار، Bear Run، پنسیلوانیا

در سال 1936، ادگار جی. کافمن، مالک فروشگاه بزرگ پیتسبورگ، رایت را مأمور ساخت خانه ای برای تعطیلات در دارایی های وسیع خانواده اش در پنسیلوانیا کرد. رایت یک مکان چوبی را انتخاب کرد که از یک رود عبور می کرد، که مسیر آن بر روی شکل نامنظم تخته سنگ های بزرگ می گذشت. رایت تصمیم گرفت آنچه را که به شاهکار معماری ارگانیک خود تبدیل می‌شود، در کنار رودخانه، روی یک طاقچه صخره‌ای مستقیماً روی آب در حال ریزش قرار دهد.

بارزترین جنبه این خانه ادغام نزدیک آن با چشم انداز اطراف است. گیاهان، آب و سنگ‌ها وارد اتاق‌ها می‌شوند و بخشی از محیط خانگی می‌شوند. این خانه از صفحات افقی تشکیل شده است که توسط چهار ستون سنگی مرکزی پشتیبانی می‌شوند که در همه جهات امتداد دارند و به تراس‌های بتنی صافی که شبیه به سینی‌های همپوشانی هستند ختم می‌شود. اتاق ها با نوارهای شیشه ای پیوسته از چشم انداز اطراف جدا شده اند. یک راه پله از بتن مسلح از اتاق نشیمن به رود منتهی می شود. مسیری از میان جنگل از روی یک پل کوچک به ورودی خانه منتهی می شود. ورودی مستقیماً به اتاق نشیمن باز می شود، که کل طبقه اصلی را اشغال می کند، با یک تراس که مستقیماً بر فراز جریان قرار دارد، و دیگری رو به کوه پشت. همانند طراحی داخلی های معمول رایت، مرکز این فضا شومینه است. کف اتاق نشیمن از تخته های سنگی با شکل نامنظم تشکیل شده است، دیوارها با سنگ پوشیده شده اند، مبلمان طراحی شده توسط خود رایت، از چوب گردو ساخته شده است.

اتاق خواب ها در طبقه دوم هستند. همه اتاق ها دارای تراس های رو به جهات مختلف هستند. طبقه آخر که از نظر اندازه کوچکتر از بقیه است، یک اتاق مطالعه و یک اتاق خواب است که هر دو به یک تراس نیز می رسند. اتاق نشیمن که در اطراف شومینه چیده شده است، نقطه مرکزی خانه است. گستره های بزرگ شیشه ای، فضای داخلی را در تماس نزدیک با جنگل های بیرونی قرار می دهد.

طبیعت نیز در فضای داخلی، در کفپوش سنگی، مبلمان چوبی، پوشش دیوار با الیاف طبیعی وجود دارد. طبیعت و هنر در یک ساختار ارگانیک با هر ماده ای ترکیب می شوند: سنگ برای تکیه گاه های عمودی، بتن مسلح برای سطوح افقی، شیشه و فلز، رنگ آمیزی قرمز، قاب کردن دهانه ها. طرح اصلی رایت خواستار آن بود که برآمدگی‌های بتنی با رنگ اخرایی زرد با ورق طلا پوشانده شوند تا در آفتاب بدرخشند و در آب منعکس شوند.

دیگر طرح‌های معماری معروف قبل از جنگ توسط فرانک لوید رایت شامل موارد زیر است: ساختمان اداری تولیدکنندگان موم، جانسون و پسر (1937) در راسین، ویسکانسین و تلییزن وست در پرادایس ولی(یک شهر در آریزونا)، نزدیک فینیکس، آریزونا، (شروع سال 1938).

آسمان‌خراش‌های آرت دکو (حدود ۱۹۲۰-۴۰)

با توجه به پیشینه رشد معماری آرت دکو در آمریکا، دوره بین پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی بورس نیویورک در سال 1929 دوره توسعه بزرگ ساختمان در ایالات متحده بود. شبکه جاده‌ای کشور و خطوط ریلی افزایش یافت، مناطق دورافتاده مراکز شهری رشد کردند و آسمان‌خراش‌ها برای تغییر خطوط افق شهرهای بزرگ به وجود آمدند. در این سال‌ها، جنبش‌های آوانگارد اروپایی از نوآوری‌های تکنولوژیک و فرصت‌های جدید ارائه شده توسط مصالح ساختمانی جدید در جستجوی اشکال مناسب برای بیان روح زمان استفاده کردند. با این حال، در ایالات متحده، استفاده از سبک های تاریخی هنوز بسیار مرسوم بود. در سال 1922 تریبون شیکاگو مسابقه ای برای طراحی دفتر مرکزی جدید خود برگزار کرد. 263 طرح ارائه شده در پاسخ، طیف وسیعی از سبک ها را ارائه کردند. جایزه اول به ریموند ام. هود و جان مید هاولز برای ساختمانی نئوگوتیک با چارچوبی سازه‌ای که با سنگ پوشیده شده بود و بالای آن تاجی از مناره‌ها قرار داشت، تعلق گرفت.

جنبش آرت دکو تصاویر و اشیایی را به مردم داد که نشان دهنده تمایل آنها به سرعت، تجمل و مدرنیته بود. معماری آن عصر ماشین و اشکال هندسی و همچنین مواد و فناوری های جدید را تجلیل کرد. نقطه اوج این جنبش، نمایشگاه بین المللی هنرهای تزئینی و صنایع مدرن (1925) در پاریس بود که توسط دولت فرانسه حمایت می شد، جایی که این سبک به عنوان “سبک مدرن” شناخته می شد. به سرعت در ایالات متحده گسترش یافت و در طول دهه 1930 مدرن تر و ساده تر شد.

طرح‌های ساختمان‌های آرت دکو از طیفی از تأثیرات مختلف، از هنر انتزاعی گرفته تا زیگورات، و همچنین جنبش‌های هنری مدرن مانند کوبیسم فرانسوی و فوتوریسم ایتالیایی الهام گرفته شده‌اند. برخلاف اشکال سیال قبلی آرت نوو، طراحی آرت دکو شامل اشکال هندسی و ساختارهای پلکانی بود. نمونه‌هایی از آسمان‌خراش‌های معروف هنر دکو در نیویورک، که از سازه‌های فولادی پوشیده از گرانیت استفاده می‌کردند، عبارتند از: ساختمان کرایسلر (1928-30)، طراحی شده توسط ویلیام ون آلن (1883-1954).

ساختمان امپایر استیت (31-1929) [در آن زمان بلندترین ساختمان در جهان]، توسط معماران Shreve, Lamb & Harmon، ساختمان مک گراو-هیل (1929-30)، توسط ریموند هود. ساختمان اخبار (30-1929)، توسط ریموند هود با جان مید هاولز. مرکز راکفلر (1932-39)، توسط معماران راینهارد و هافمایستر، هریسون و مک موری، هود و فولیهوکس.

معماری مدرنیستی در آمریکا (حدود 60-1925)

یکی از ویژگی های هنر مدرن متأخر به طور کلی، معماری مدرنیستی تلاش برای ایجاد طرح های جدید برای “انسان مدرن” بود. تمام سبک‌های سنتی مبتنی بر نمونه‌های اولیه قدیمی‌تر را رد کرد و نوع جدیدی از طراحی کاربردی را پیشنهاد کرد که از مواد و تکنیک‌های ساخت و ساز مدرن استفاده می‌کرد تا زیبایی‌شناسی و حس جدیدی از فضا ایجاد کند. برخلاف اروپا، جایی که مدرنیسم در دهه اول قرن بیستم ظهور کرد، معماری مدرن آمریکایی تنها در اواسط تا اواخر دهه 1920 ظاهر شد، زیرا آمریکا بسیار بیشتر از اروپا، که جنبش هنری آوانگارد آن کلا قوی تر بود، به مدل‌های تاریخی متکی بود.

علاوه بر این، با توجه به اهمیت توسعه شهری در بهبود اقتصادی ایالات متحده، و رشد بازارهای متعدد در داخل آمریکا، تعجب آور نیست که اکثر آنها تحولات مدرنیستی در طول دهه 1930 شامل ساختمان های تجاری بزرگ، به ویژه آسمان خراش ها بود. معماری مدرنیسم مطابق با نگرش ضد تاریخی خود، به فرم های ساده شده و تنها نوعی تزئینات اساسی که مضمون و ساختار ساختمان را منعکس می کند، علاقه مند بود. معماران مهم در تاریخ و توسعه جنبش مدرنیسم در آمریکا، شامل تعدادی از پناهندگان از اروپا، مانند لودویگ میس ون در روه (1969-1886)، والتر گروپیوس (1969-1883) مدیر سابق مدرسه طراحی باهاوس بودند. و لویی کان (74-1901). دیگر نوگرایان مهم عبارتند از: فرانک لوید رایت، ریچارد نوترا (1970-1892)، ایرو سارینن (1961-1910)، لوئیس اسکیدمور (1962-1897)، ناتانیل اوینگز (84-1903)، جان مریل (1975-1896)، فیلیپ جانسون، آی ام پی و رابرت ونتوری.

سبک بین الملل

سبک بین الملل معماری مدرن یک سبک خاص (خالص) مدرنیسم بود که در دهه 1920 در اروپا ظاهر شد. نام خود را از “نمایشگاه بین المللی معماری مدرن” (1932) به سرپرستی مورخ معماری هنری-راسل هیچکاک (1987-1903) و معمار فیلیپ جانسون (2005-1906) دریافت کرد که در موزه هنر مدرن (MOMA) در نیویورک برگزار شد. همزمان با نمایشگاه MOMA کتابی منتشر شد. هدف هیچکاک و جانسون شناسایی و ترویج سبکی بود که معماری مدرن را در بر می گرفت.

برای دستیابی به این هدف، آنها تمام سازه های به نمایش گذاشته شده در نمایشگاه را به دقت بررسی کرده بودند تا اطمینان حاصل شود که تنها طرح هایی که معیارهای خاصی را برآورده می کنند گنجانده شوند. تقریباً همه ساختمان‌های اروپایی بودند که توسط افرادی مانند یاکوبوس آت، والتر گروپیوس، لودویگ میس ون در روه ، اریش مندلسون (1887-1953) و آلوار آلتو (1898-1976) طراحی شدند. تنها دو ساختمان آمریکایی بودند – سینمای انجمن فیلم، شهر نیویورک (1929)، طراحی شده توسط فردریک جان کیسلر (1965-1890). و لاول هاوس، لس آنجلس (1929)، توسط ریچارد نوترا.

معیارهای استفاده شده توسط هیچکاک و جانسون برای شناسایی سبک کهن الگویی خود شامل سه قانون طراحی زیر است: (1) بیان حجم به جای جرم. (2) اهمیت تعادل به جای تقارن از پیش تعیین شده. (3) حذف زینت اعمال شده. تمام ساختمان‌های نمایشگاه این قوانین طراحی را رعایت می‌کردند و به همین دلیل به عنوان نمونه‌ای از «سبک بین‌المللی» به مخاطبان آمریکایی نمایشگاه ارائه شدند.

متداول ترین مصالح مورد استفاده معماران سبک بین المللی شیشه برای نما، فولاد برای تکیه گاه بیرونی و بتن برای تکیه گاه های داخلی و کف بود. علاوه بر این، پلان های طبقات عمدا کاربردی و منطقی بودند. اگرچه معماری مدرنیستی هرگز برای ساختمان های تک مسکونی در ایالات متحده محبوبیت زیادی پیدا نکرد – علیرغم تلاش های هود، لسکاز، ادوارد استون و نوترا در دهه 1930 – به سرعت به سبک غالب برای آسمان خراش ها، و ساختمان های سازمانی و تجاری تبدیل شد.

به عنوان مثال، مدرسه معماری دوم شیکاگو، به رهبری میس ون در روهه آلمانی الاصل، یکی از بزرگترین معمارانی که در آمریکا کار می کرد. بعدها، این مدرسه حتی جایگزین سبک های تاریخی سنتی در مدارس و کلیساها شد. به عنوان مثال، کلیسای مسیح لوتری الیل سارینن (50-1949) در مینیاپولیس، علاوه بر این، در مدارس معماری این تنها پلت فرم طراحی قابل قبول تا اوایل دهه 1980 بود.

تحولات در طول دهه 1940 و 1950

جنگ جهانی دوم یکی از بی‌ثبات‌کننده‌ترین رویدادهای قرن بیستم بود که پیامدهای مهمی نیز در زمینه معماری به همراه داشت. شرایطی که باعث تولد معماری مدرن شده بود قدرت خود را از دست داده بود و معماران خود را مجبور به جستجوی راه حل های جدید می دیدند و در عین حال به اهمیت انقلاب معماری دهه 1920 توجه می کردند. این بیشتر مربوط به معماران مشهور اروپایی بود که زبان خود را برای اجتناب از تقلید بی حاصل بازسازی کردند، اما این کار را بدون خیانت به اصولی که در سال‌های قبل از جنگ به بلوغ رسیده بودند، یا جایگاه برتر خود در صنعت انجام دادند.

گروپیوس شرکت همکاری معماران (یک شرکت معماری آمریکایی که توسط هشت معمار تشکیل شد) را تأسیس کرد که اعضای آن مرکز مدرنیستی فارغ التحصیل هاروارد (50-1949) را طراحی کردند، در حالی که میس ون در روهه در سال 1938 رئیس بخش معماری مؤسسه فناوری ایلینویز در شیکاگو شد و پردیس جدید آن را طراحی کرد. درحالی که، کارهایی که گروپیوس در ایالات متحده مسئول آنها بود، عمدتاً مدارس و خانه های تک خانواده، با شدت بیانی طرح های قبل از جنگ او در آلمان مشترک نبودند، اما میس ون در روه شیکاگو را پیدا کرد – زادگاه آسمان خراش و چارچوب فولادی – بسیار با سبک او سازگار بود.

مدرنیسم شرکتی

میس ون در روهه در سواحل دریاچه میشیگان اولین آسمان خراش های فولادی و شیشه ای خود را طراحی کرد. میس با همکاری فیلیپ جانسون، یکی از تأثیرگذارترین ساختمان‌های دوره پس از جنگ، ساختمان سیگرام نیویورک (1958-1954) را طراحی کرد، آسمان‌خراشی چشم‌گیر که شبح شیشه‌ای و فولادی تیزش به نمونه‌ای بسیار تقلید شده تبدیل شد. ساختمان سی و هشت طبقه در خیابان پارک برای شرکت چندملیتی کانادایی سیگرام و پسران طراحی شده بود.

دیوار پرده ای از برنز و شیشه که به عنوان شاهکار مدرنیسم شرکتی ستایش می شود، شبکه متراکمی را تشکیل می دهد که عمودی بودن ساختمان را برجسته می کند. با رنگ خاکستری کهربایی شیشه پنجره و پوشش تراورتن سبز ستون ها در پایه تزئین شده است. سبک مینیمالیسم ساده میس ون در روهه و استفاده از فولاد و شیشه توسط معماران دیگری مانند فیلیپ جانسون، ایرو سارینن و چارلز ایمز (1978-1907) تکرار شد، که زبانشان از طریق تحولات مترقی گذشت.

ساختمان سیگرام مظهر استفاده از معماری مدرن توسط شرکت‌های بزرگ و جستجوی آن‌ها برای نمادهای متمایز پرستیژ در طول دوره پس از جنگ بود. شرکت بیمه زندگی عمومی کانکتیکات به اسکیدمور، اوینگز و مریل(مشهور به اس‌اوام یکی از بزرگترین شرکت‌های معماری جهان است)یکی از بزرگترین شرکت های معماران مدرن، مأموریت داد تا دفتر مرکزی جدید خود در هارتفورد (1957-1955) را طراحی کنند. لیور برادرز(شرکت صنایع غذایی بریتانیایی است) قبلاً این شرکت را برای طراحی خانه لیور (1952) استخدام کرده بود، که میدان پارک مانند، دیوارهای پرده شیشه‌ای، و مولیون(چوب عمود که شیشه پنجره یا در را از هم جدا می کند)‌ های نازک آلومینیومی نام میس ون در روهه را بر روی آن‌ها داشت.

فرم هندسی و سخت مرکز فنی جنرال موتورز (1956-1948) در میشیگان، ساختمان دیگری بود که از اصول مدرنیسم پیروی می کرد، همانطور که ساختمان مقر سازمان ملل (52-1947) توسط لوکوربوزیه، اسکار نیمایر و دیگران طراحی شده بود. نمونه های دیگر مدرنیسم دهه 1950 عبارتند از: برج شرکت آلومینیوم آمریکا در پیتسبورگ (1954)، طراحی شده توسط هریسون و آبراموویتز. و ساختمان فولاد داخلی در شیکاگو (1957-1955)، طراحی شده توسط اسکیدمور، اوینگز و مریل. فرانک لوید رایت یکی از معدود افرادی بود که هندسه مستطیل این ساختمان‌های اداری را رد کرد.

فرمالیسم تزئینی

در اوایل دهه 1950، معماران مدرن با فاصله گرفتن از “کارکردگرایی” به سمت “فرمالیسم” به طور فزاینده ای به کیفیت های تزئینی مصالح مختلف ساختمانی و سیستم های ساختاری آشکار علاقه مند شدند. به زبان ساده، آنها شروع به استفاده از ویژگی های رسمی ساختمان ها برای اهداف تزئینی و حتی بیانی کردند. یک نمونه جالب از این زیبایی شناسی جدید، طرح فرانک لوید رایت برای موزه گوگنهایم در نیویورک (1959-1943) بود، ساختمانی که حول یک رمپ مارپیچی سازماندهی شده بود که آرایش نمایش موزه و همچنین عنصر مولد طراحی کلی آن را تشکیل می دهد.

معماران آمریکایی دیگر نیز از هندسه ساختاری منحنی استفاده کردند، همانطور که در میدان ورزشی در رالی (1953-1952)، طراحی شده توسط متیو نوویکی (1949-1910)، که در آن دو قوس سهمی که توسط ستون ها نگه داشته شده اند، و یک سقف با پوست کشیده نشان داده شده است فضایی عظیم بدون تکیه گاه های داخلی. ترمینالTWA از ارو سارینن در فرودگاه بین‌المللی جان اف کندی (1962-1956)، نمونه‌ای پویا دیگر از یک ساختمان به یاد ماندنی و تک شکل بود که اشکال هندسی و شبح‌های آن بیانگر یک بیان رسمی جدید بود که بدون شک اوج آن خانه اپرای سیدنی بود که توسط یورن اوتزان طراحی شده بود. سبک فرمالیستی خاموش تر مینورو یاماساکی (1986-1912) توسط برج های دوقلوی 1360 فوتی مرکز تجارت جهانی، ساختمان های 1 و 2، طراحی شده در سال های (1966-1965) نشان داده شده است.

نمونه دیگری از تزئینات فرمالیستی، مرکز جان هنکاک (1970-1967) بود که توسط اسکیدمور، اوینگز و مریل طراحی شد، که یکی از ویژگی‌های مهاربندهای حمایتی X شکل ساختمان، طراحی شده توسط فضلورخان (1929-1929) بود که احتمالاً بهترین مهندس طراح آسمان خراش – قرن بیستم است. این گرایش اکسپرسیونیسم ساختاری، یادگار گرایی پویا – آن را هر چه می خواهید بنامید – همچنان در معماری مدرن حضور دارد. دریافت کننده جالب مدال طلای موسسه معماران آمریکا در سال 1971، لوئیس ایزیدور کان (1974-1901) استونیایی الاصل بود. حرفه کان مسیری متفاوت از بسیاری از موارد ذکر شده در بالا را دنبال کرد.

آموزش او قبل از اینکه سبک بین المللی در ایالات متحده ریشه دوانده باشد انجام شده بود. او در دانشگاه پنسیلوانیا تحصیل کرد و در آنجا عناصر تعریف کلاسیک را به پیروی از سنت آکادمیک هنرهای زیبا به دست آورد: تقارن ها، محوری بودن، نسبت های مناسب، سلسله مراتب قطعات. تماس با معماری مصر باستان، و همچنین ارزش‌های طراحی یونانی و رومی، او را به ایجاد زبانی شخصی سوق داد که از مواد و فن‌آوری‌های مدرن برای کاوش و ارائه فرم‌های هندسی، اغلب به یاد ماندنی، که با تاریخ مرتبط هستند، استفاده می‌کرد. مهمترین آثار او در دوره دهه 1950 و 1960 عبارتند از: گالری هنر دانشگاه ییل، نیوهیون (1953-1951). آزمایشگاه تحقیقات پزشکی ریچاردز در دانشگاه پنسیلوانیا در فیلادلفیا (1965-1957)؛ موسسه سالک برای مطالعات بیولوژیکی در لا جولا، در کالیفرنیا (1965-1959). و موزه هنر کیمبل در فورت ورث (72-1966) که برخی آن را شاهکار او در این سال ها می دانند.

معماری پست مدرنیستی (دهه 1970 تا کنون)

دهه 1960 شاهد آغاز یک نارضایتی عمومی از پیامدهای معماری قرن بیستم (به ویژه) در ایالات متحده بود، جایی که کاستی های آن در دو نشریه تأثیرگذار بیان شد: مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی (1961)، نوشته جین جاکوبز. و پیچیدگی و تضاد در معماری (1966)، اثر رابرت ونتوری. در حالی که جیکوبز آرمان‌شهری بی‌نقص جنبش مدرن را مورد انتقاد قرار می‌داد، ونتوری از این واقعیت ابراز تاسف کرد که از آنجایی که سازه‌های مدرن فاقد هر گونه اثری از عناصر تاریخی هستند، آنها همچنین فاقد طنز معنادار و پیچیدگی هستند که معمولاً معماری با آن غنی می‌شود.

یکی از شکل‌های غیرمحبوب و بی‌احساس معماری مدرن تجربی به نام بروتالیسم از واژه فرانسوی beton brut (سیمان ناخالص) به معنی بتن خام شناخته می‌شود، اصطلاحی که توسط طراحان بریتانیایی آلیسون و پیتر اسمیتسون برای توصیف سازه‌های بتنی هندسی که اغلب در مناطقی با زوال اجتماعی، توسط معماران اتوپیایی مانند لوکوربوزیه (1965-1887) ساخته شده‌اند، ابداع کردند. ایده اصلی پشت معماری بروتالیستی تشویق الگوهای عملکردی زندگی، با حذف تمام زیور آلات و سایر موارد حواس پرتی بصری بود. این ایده شکست خورد. نمونه های بدنام طراحی بروتالیست در آمریکای شمالی عبارتند از: ساختمان هنر و معماری ییل (1958-1963)، طراحی شده توسط پل رودولف (1997-1918). و زیستگاه 67، مونترال (1966-1967) توسط موشه سفدی.

معماری پست مدرنیستی چیست؟

جیکوبز و ونتوری کاتالیزورهای موجی از مخالفت با مدرنیسم بودند، اما «پسامدرنیسم» را ابداع نکردند. این اصطلاح در واقع توسط نظریه پرداز آمریکایی چارلز جنکس در کتاب خود به نام زبان معماری پست مدرن (1977) ابداع شد، که گرایش های معماری را که در دهه 60 در مخالفت با دستورات غالب مدرنیسم خردگرا ظهور کردند، توصیف می کند. نکته این بود که معماری مدرن فرم های تاریخی سنتی و همچنین عناصر تزئینی را از فهرست خود حذف کرده بود. پست مدرنیسم می خواست معماری را با استفاده از آمیزه ای از سبک ها، از جمله ویژگی های برگرفته از طرح های کلاسیک و همچنین از فرهنگ عامه، «دوباره انسانی» کند.

کنایه های بازیگوش، به علاوه غافلگیری های گاه به گاه، حتی شوک ها، همگی بخش مهمی از رویکرد پست مدرنیستی در طراحی ساختمان بوده اند. از این گذشته، ویژگی‌های اساسی معماری، مانند ستون‌ها، طاق‌ها و تمپانا(سطح دیوار تزئینی نیم دایره‌ای یا مثلثی بر روی ورودی، در یا پنجره است که با یک لنگه و یک طاق محدود شده است. اغلب شامل مجسمه های پایه دار یا سایر تصاویر یا تزئینات است.)، معمولاً هنگامی که خارج از زمینه – مثلاً به عنوان عناصر تزئینی – به کار می‌روند، معنای اصلی خود را از دست می‌دهند.

معماری پست مدرن از پاپ آرت پیروی می کرد که طرفداران آن – مانند اندی وارهول (1987-1927)، روی لیختنشتاین (1997-1923) و کلاس اولدنبورگ (متولد 1929) – قبلاً از طریق استفاده از تصاویر پرمعنی تر،دنیای هنر معاصر را جوان می کردند.
با این حال باید توجه داشت که تعداد زیادی از معماران پست مدرن کار خود را به عنوان مدرنیست آغاز کردند و بنابراین بسیاری از ویژگی های مدرنیسم به پست مدرنیسم منتقل شد، به ویژه در آثار معمارانی مانند رابرت ونتوری، مایکل گریوز، فرانک او گری و ریچارد مایر.

تاریخچه طراحی معماری پست مدرنیستی

به طور کلی تصور می شود که پست مدرنیسم در آمریکا در سال 1972 با تخریب مجموعه ای تکه از بلوک های 14 طبقه که کمتر از 20 سال قبل از طرح های مینورو یاماساکی به عنوان بخشی از پروژه مسکن پرویت-ایگو در سنت لوئیس، میسوری (1955) ساخته شده بودند، آغاز شد. در واقع، این یک سازه بتنی تند و مدرنیستی بود که به آهنربایی برای مشکلات تبدیل شد. اگرچه چندین بلوک مسکونی قبلاً در اروپا تخریب شده بود، اما در سنت لوئیس دوران پست مدرنیسم آمریکا آغاز شد.

در طول دهه 1970، رابرت ونتوری و شرکای او دنیس اسکات براون (متولد 1931) و جان راوچ (متولد 1930) ارجاع تاریخی، هوش و انسانیت را در طرح های ساختمان های متعدد از جمله: خانه وانا ونتوری، پنسیلوانیا (1964-1961) معرفی کردند. خانه بازنشستگان خانه اصناف ، فیلادلفیا (1966-1961); خانه تاکر، کاتونا، نیویورک (1975); موزه هنر یادبود آلن، کالج اوبرلین (1976); و موزه هنرهای معاصر، سن دیگو (1996). مایکل گریوز (متولد 1934) – یکی از مشهورترین ها “نیویورک پنج”، همراه با پیتر آیزنمن (متولد 1932)، چارلز گواتمی (2009-1938)، جان هیدوک (2000-1929) و ریچارد مایر (متولد 1934).

ساختمان خدمات عمومی پورتلند در اورگان (1982-1980) و برج هومانا، لوئیزویل، کنتاکی (1986) را طراحی کرد که هر دو جرم یک آسمان خراش معمولی را با نقوش تاریخی ترکیب می کنند. مشابه پیازا دیتالیا، نیواورلئان (1980-1975)، و مرکز فارغ التحصیلان، دانشگاه کالیفرنیا در ایروین (1985-1983) که توسط چارلز مور طراحی شده است، این سازه‌های با اعتماد به نفس و خوش‌بین طراحی شده‌اند تا به عموم مردم اطمینان دهند که فرهنگی آنها هویت دیگر مورد حمله معماری مدرن ضد تاریخی قرار نمی گیرد.

در طول دهه های 1970 و 1980، با الگوبرداری از هنر پاپ، چندین معمار آمریکایی سبکی پوپولیستی را اتخاذ کردند که گهگاه عناصر کلاسیک را به نمایش گذاشت. آنها شامل فیلیپ جانسون و جان برگی بودند که ساختمان AT&T، شهر نیویورک (1984-1978) را با افق چیپندیل طراحی کردند. و رابرت استرن، از طرح کلاسیک جفرسونی برای سالن غذاخوری رصدخانه تپه در دانشگاه ویرجینیا (1984-1982) ، و از ویژگی های استعماری اسپانیایی برای ساختمان اداری نقطه چشم انداز خود استفاده کرد، لا جولا، کالیفرنیا(1985-1983)
حرفه معمار مشهور چینی-آمریکایی آی.ام. پی تقریباً کل طیف معماری مدرن از جمله سبک بین المللی، کارکردگرایی، فرمالیسم تزئینی و پست مدرنیسم را در بر می گیرد.

استفاده نوآورانه او از مواد مدرن برای بیان مجدد مضامین تاریخی به نقطه اوج خود در هرم شیشه ای نمادین (1988-1983) رسید که یک دهلیز ورودی در موزه لوور پاریس را تشکیل می دهد و به نقطه پستی در ساختمان جان هنکاک در بوستون رسید. 1967-76). از دیگر پروژه‌های آمریکایی پی می‌توان به آزمایشگاه مسا از مرکز ملی تحقیقات جوی، بولدر (1961-1967) اشاره کرد. بال شرقی گالری ملی هنر، واشنگتن دی سی (1978-1968)؛ کتابخانه و موزه ریاست جمهوری جان اف کندی، بوستون (1979-1965); و تالار مشاهیر راک اند رول، کلیولند (1995-1987).

ساختارشکنی (دهه 1980)

“دکانستراکتیویسم” سبک خاصی از معماری پست مدرنیستی است که در دهه های 1980 و 1990 در اروپا و ایالات متحده توسعه یافت. می توان آن را به عنوان یک نگرش طراحی شامل تغییر شکل آشکار هندسه اقلیدسی که وزن کمی به اصول سنتی تناسب می دهد، تعریف کرد. ویژگی‌های مکرر ساختارشکنی عبارتند از بی‌ثباتی، ناهماهنگی و بی‌نظمی. ویژگی‌های متعارف معماری برای ایجاد فرم‌های ظاهراً نامنسجمی که اغلب قوانین گرانش را به چالش می‌کشند، تجزیه می‌شوند.

این مفهوم برای اولین بار در سال 1988 در نمایشگاهی به نام “معماری ساختارشکن” که توسط فیلیپ جانسون سازماندهی شد و در موزه هنر مدرن نیویورک برگزار شد، رونمایی شد. این نمایشگاه آثار هفت معمار پست مدرنیست را به نمایش گذاشت که به عنوان مدافعان برجسته سبک جدید شناخته شدند، از جمله: فرانک او گری، دانیل لیبسکیند، رم کولهاس، پیتر آیزنمن، زاها حدید، برنارد چومی و گروه کوپ هیملب.

با این حال، پیشگام واقعی ساختارشکنی فرانک او. گری (متولد 1929) بود که اولین آزمایشات را در طراحی ساختار شکنی در اواخر دهه 1970 در کالیفرنیا انجام داد. این آزمایشات شامل مجموعه ای از ساختمانها بود که در آنها او مواد غیرعادی را در ساختارهای ظاهراً ناپایدار و متزلزل ترکیب کرد. طرح‌های بعدی گری عبارتند از: موزه هوافضای کالیفرنیا، لس آنجلس (1984-1982).

سالن کنسرت والت دیزنی، لس آنجلس (1988-2003); موزه ویزمن، مینیاپولیس (93-1990)؛ موزه گوگنهایم، بیلبائو (1997-1991) ساختمان شگفت انگیز گروه ان‌ان(شرکت خدمات مالی هلندی است، که در زمینه ارائه خدمات مدیریت دارایی، بیمه عمر، بانکداری و وام مسکن فعالیت می‌کند.)، پراگ (1997-1992)، و پروژه موسیقی تجربه همچنین به عنوان “فرد و جینجر”( فرد آستر و جینجر راجرز، هنرمندان موسیقی) شناخته می شود، سیاتل (2000-1999).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با ما در تماس باشید